عهد و پیمان
با من دیوان پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست. . .!!!
بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست. . .!!!
آن کبوتر عاقبت از بند رفت,رفت و با دلداری دیگر عهد بست. . .!!!
با که گویم او که همخون من است خصم جان و تشنه خون من است. . .!!!
بخت بدبین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد. . .!!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:16 توسط تنهاترین
|
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟