از کدامین انتظار؟
از کدامین وفاداری؟
کدام عشق را در آغوش می فشاری؟
عشقی که در نظر توست با عشقی که در فکر من است متفاوت است؟
عشق هیچ ** با هم یکجور نیست.
من نیز عاشق بودم.
دل شکستگی هایم را چه کسی دید که خیلی راحت می گویند او که تو را دوست دارد.
چه کسی دید آن زمان که من عاشق او بودم چگونه جواب دیوانگی های مرا می داد؟
هر چه می گفتم من دوستت دارم می گفت به خدا تو دیوانه ای.
آنقدر گفت که دیگر باورم شد.
آنقدر با نمک پاشیدن زخم هایم را سوزاند که دیگر بی حس شده ام.
آنقدر خنجر بر تنم زد که دیگر نفهمیدم.
چگونه گذشته ها را به دست فراموشی بسپارم؟
گذشته ای که نیمی از وجودم است.
گذشته ای که لحظه لحظه ام را برایش گذاشتم.
لحظه هایم پر شده است از تنهایی
اما دیگر نمی ترسم که رفیق تنهایی شوم.